X
تبلیغات
(دختری که عاشق موسیقیه ) NT1 girl

(دختری که عاشق موسیقیه ) NT1 girl

یکی مرده و یکی در انتظار مرگ + یه داستان کوچولو که خودم نوشتم

سلام.

متاسفانه دیروز یه اتفاق بدی افتاد. شب بود بابا اومد خونه و گفت که فلانی با فلانی توی خیابون درگیر شدن و کلی هم دیگه رو کتک زدن و این یکی اون یکی رو با چاقو کشته و خودشم الان حالش اصلا خوب نیست. ازش پرسیدم واقعا؟!!!. آخه چرا؟ بابا گفت ظاهرا اینا دو تا قوم جدا هستن که با هم همیشه دعوا و درگیری دارن. ظاهرا قبلا یکی از اینا ، یکی از اونا رو کشته حالا این یکی واسه تلافی اون جوون بدبخت رو با چاقو جوون مرگ کرده. بدترین قسمتش این جا بود که وقتی اونو با چاقو کشته بود از این ور خیابون به اونور خیابون میکشیده که مثلا قدرت و برتری خودشو نشون بده. واقعلا من نمیدونم این چه جور مملکتی  هستش که توی خیابونش این طور وحشی گری ها رو براش جوابی ندارن که بدن !!!!

آدم میترسه دیگه توی این خیابونا راه بره.به هر حال الان یکی توی قبرستون زیر خروارها خاک داره میپوسه و یکی دیگه هم توی زندان منتظر حکم دادگاه که احتمال زیاد حکم اعدامه چون قتل عمد بوده.

ولی بابا میگفت که باید سردسته ی این ها رو بگیرن تا همه آرامش داشته باشن. من نمیدونم ولی میگن طرف یه آدم عوضی وحشی هستش که بیشتر این اختلافات و درگیری ها واسه خاطر اونه و عامل اصلیش اون مرده هستش.

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

 

داستان. شایدم واقعیت زندگی خیل از ماها

دوست داری قصه بشنوی؟! قصه ای که شاید واقعیت زندگی خیلی از ما آدما باشه..من ...تو .... و خیلی های دیگه.

یکی بود یکی نبود زیر این آسمون آبی خدا غیر خودش هیچ کس نبود. یه دختری بود حالا اسمشو نمیگم. که یه دنیای کوچیک پر از رویا واسه خودش داشت. دنیای قشنگی که حاضر نبود با تمام زرق و برق این دنیای نکبتی واقعی عوضش کنه. دنیای دخترک قصه ی ما پر بود از عشق و صفا. پر مهربونی و دوستی. عشق و علاقه ها حتی دوستی ها توی دنیای این دخترک واقعی بود بدون دوز و کلک. واسه همینم دخترک عاشق دنیاش بود. تا اینکه پا به دنیای واقعی آدم بزرگا گذاشت. دنیایی که تعریفشو خیلی شنیده بود و بی صبرانه منتظر بود که این دنیا رو تجربه کنه ولی نمیدونست که دنیای واقعی با دنیای خیالی خودش زمین تا آسمون فرق داره. فکر میکرد اگه تو دنیای خودش دوستی و عشق واقعیه پس تو دنیای واقعی آدم بزرگا هم باید همین طور باشه. فکر میکرد اگه عاشق یه پسر بشه باید به اون پسر وفادار باشه و نصف زندگیش بشه عشق اون ولی نمیدونست که همه مثل خودش ساده و روراست نیستن حتی توی عشق. فکر میکرد اگه اون عاشق پسره ست پس اونم باید حتما عاشق دخترک باشه اما یادش نبود که همیشه نمیشه آدما رو مجبور به دوست داشتن کرد. یادش نبود که همیشه شرایط اونطور که اون میخواد پیش نمیره. همیشه یه عده آدم دورو و نامرد هستن که هیچی واسشون مهم نیست. دخترک قصه ی ما همیشه به خدا میگفت خدایا !! دیگه خسته شدم از این دنیات و آدماش ولی دوستش بهش میگفت این دنیا نیست که بده این آدمان که دنیا رو خراب کردن. نمیدونم شایدم حق با اونه ولی دخترک اینقدر از این آدما بدی دیده بود که خوبی هاشونو فراموش کرده بود. دخترک تازه وقتی معنی عشق رو فهمید اینم فهمید که همیشه همه ی آدما نمتونن اونو دوسش داشته باشن حتی اگه اون آدما رو دوست داشته باشه. اینو فهمید که وفادار بودن توی دوستی کار هر کسی نیست. اینو فهمید که واسه یه عده از آدما توی دوستی فقط خوش گذرونی مهمه نه چیز دیگه ای. اینو فهمید که اگه اون توی دوستی خیانت نکنه دلیل نمیشه که طرفشم این کارو نکنه. دخترک قصه ی ما فکر میکرد که راحت میتونه احساساتشو به یکی بگه ولی نمیدونست که دیگران ممکنه ....... بی خیال !!!. دخترک قصه ی ما یه ویژگی خیلی بدی که داره اینه که خیلی احساساتیه و نمیتونه احساساتشو کنترل کنه. یه جورایی بین خودش و احساسش درگیره. دنیای این روزاش حال و روز خوبی نداره ولی داره سعی میکنه که به همه چیز با یه دید خوب نگاه کنه و از زندگیش هر جور که هست با همه ی ناراحتی و دل شکستگی هاش لذت ببره.

 

           امیدوارم پایان هیچ دوستی عین این داستان نباشه

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 2:27  توسط NT1  | 

حیوونای خونگی من

سلام.

نمیدونستم در مورد چی آپ کنم !!! واسه همینم تصمیم گرفتم که در مورد حیوونای خونگیم یه چیزایی بگم.

خوب همونطور که میدونین من یه همستر داشتم. اسمش آلوین بود ولی متاسفانه چند وقت پیش مرد. بردمش دکتر گفتن که خونریزی داخلی کرده و دچارشک شده بوده واسه همینم مرد. یه دونه لاکپشت هم دارم. اسمش میشاست. خداروشکر این یکی هنوز زنده است 5-4 ماهی میشه که دارمش. تا حالا دیدین که لاک پشت گوشت گوسفند یا مرغ یا ماهی و جوجه بخوره. میشا ی من فقط از این چیزا میخوره اصلا گیاه خوار نیست. وقتی بهش کاهو میدم اصلا نمیخوره ولی تا واسش گوشت میریزم همچین میخوره. خیلی با مزه ست. دوسش دارم. فعلا فقط میشا رو دارم ولی قبلا هم چند تا حیوون داشتم. یه روز بابام یه بچه گرگ واسم آورد. اینقده ناز بود . بردمش توی باغمون و دادمش به کارگر باغمون تا بزرگش کنه چون مامان خانوم نمیذاشت توی خونه نگهش دارم. یه چند ماه اونجا بود تقریبا بزرگ شده بود ولی بابابزرگم نذاشت که نگهش دارم میگفت گرگ رو هر کاریشم که بکنی بزرگ بشه آدم رو میگیره. واسه همینم کشتنش. یه عقاب هم داشتم ولی اونم مامان نذاشت که نگهش دارم. نمیدونم به خاطر خرافات و این چیزا بود که نذاشت تو خونه بمونه و میگفت چشاش شوره و بدبخت میشیم واز این حرفا. اونم داد به  یکی از دوستامون. هه  یه جوجه اردک هم داشتم ولی این یکی رو خودم با نادونی به کشتن دادمش. آخه اون موقع بچه بودم نمیدونستم که بچه اردک نمیتونه خودش شنا کنه. شایدم اردک من بلد نبود شنا کنه . من گذاشتمش توی آب و خودم رفتم دنبال کارام وقتی برگشتم دیدم جنازه اش اومده روی آب. خب فکر میکردم که خودش میتونه شنا کنه ولی یاد نداشت و مرد. نمیدونم چرا هر چی حیوون داشتم به فنا رفتن. ولی گرگی تقصیر من نبود که مرد  و عقابمم که مامانم نذاشت نگهش دارم. آلوین هم که خودش فکر کنم از روی تابش افتاده بود و ترسیده بود و خونریزی داخلی کرد و مرد. میشا هنوز زنده ست. اردکمم : این یکی تقصیر خودم بود. مامان میگه خب تو که یاد نداری ازشون مراقبت کنی اون بیچاره ها رو نخر ولی من عاشق حیوونام. پسر داییم یه طوطی داره خیلی باحاله. عمه ام یه کاسکو داره حرف میزنه. سوره ی قل هو الله رو هم یا داره بخونه. وقتی میری پیشش سلام میکنه و اسمتو صدا میزنه. خیلی باحاله.

راستی دو تا ماهی هم دارم که چند روز پیش به سلامتی بچه دار شدن یه چند تا بچه ماهی آوردن. الان چند تا بچه ماهی هم دارم + میشا. تو فکرشم که یه حیوون دیگه هم بخرم .شاید یه سنجاب شایدم یه همستر دیگه یا شایدم یه عالمه پرنده. ولی هر چی بگیرم دیگه ایندفعه مواظبم که مرحوم نشه .هه هه هه هه

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 15:59  توسط NT1  | 

تولدم مبارک

 b3cd17f3c7b82912eac47f7fde070dd3.gif                                e3b8701b60ced47d0b4a221e80f6f66b.gif 

 

هرسال وقتی.....(تاریخ تولد)......هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میاوردن
از خودم می پرسیدم
چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟....
و امسال فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری میان که زمینو
با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ....

سلام.

امروز تولدمه ولی من نه خیلی خوشحالم و نه ناراحت. تولد امسالم یه جورایی همزمان شد با فوت عزیزترین کسم. کسی که خیلی دوسش داشتم. بابابزرگم الان یه هفته ست که فوت کرده. امروز مراسم هفتمشون بود و فردا تولد من. چه دنیای عجیبیه. یکی به دنیا میاد و یکی هم ازدنیا میره

درست بیست سال پیش توی یه همچین روزی(البته دقیقا ساعت ۱۰ صبح فردا) 8 خرداد سال 1369 وقتی همه منتظر اومدن یه فرشته کوچولو بودن خدا اون فرشته رو واسه مامان وباباش فرستاد تا عشق و زندگی رو سه تایی با هم تقسیم کنن و بشن خوشبخت ترین خانواده ی روی زمین. و اون فرشته شد دختر پدر و مادری که شدن همه ی زندگیش. این فرشته کوچولو اولین نوه ی پسری خاندانشونم بود واسه ی همینم پدربزرگ و مادربزرگش خیلی دوسش داشتن. اسم این خانوم خانوما رو گذاشتن نسیم. سال ها گذشت و نسیم کم کم بزرگ شد. همیشه آرزو داشت از این دنیای بچه ها بیاد بیرون و دنیای بزرگتر ها رو تجربه کنه.     فکر میکرد دنیای بزرگتر ها از این دنیای قشنگ و رنگارنگ بچگی خودش بهتره ولی نمیدونست که همیشه همه چیز اونطور که به نظر میرسه قشنگ و هیجان انگیز نیست. الان با اینکه که 20 سالش شده ولی بازم همون دختر کوچولوی زمان بچگیشه. با همون دیوونه بازی ها و بچه بازیا. یه دختر خجالتی ولی در عین حال عاشق هیجان .  امروز روز تولد این فرشته ست که دیگه بزرگ شده پس تولدم مبارک. ببخشید زیاد بزن و برقص نداریم چون من عذادارم

503401r4fhhs6e5o.gif503401r4fhhs6e5o.gif     503401r4fhhs6e5o.gif                               

ولی خب میخوام امروز یه روز خاص باشه.

می بینيم که همه به خاطر تولد من لباس خوشملاشونو پوشیدن ! ! ! 

همه جیگمل تر شدن ....

واااااااااااااااااااای ٬ انگاری همین دیروز بود که پارسال بود ! ! !

جشن تولد پارسالم چه زود گذشت. 

بازم انگاری همین دیروز ترا بود که به دنیا اومدم . . . چه قده کوشولو موشولو بودم هااااااااااا . . .  ولی خیلی زودبزرگ شدم. خیلی زود

اینم کیک تولدم.

تصوير اصلي را ببينيد

 

 

 

تو رو خداااااااا تعارف نکن . . .

صبر کن ٬ قبل از اینکه ناخونک بزنی به کیکه . . .

کادوهای منو بذار اون کنار که بعد نپیچونی برشون گردونی ببری بلاگ خودت . . . !

 حالا نوبتی هم باشه نوبت دادن کادوی. زود باش بدو من کادو میخوام. هر چی دلت میخواد بهم بده

      626gdau.gif 626gdau.gif626gdau.gif626gdau.gif

مامان و بابا که تولد امسال ترکوندن. یه مدته دارم رو مخ بابا  اسکی میرم و ازش قول یه ماشینو گرفتم. بابا هم قول داده که تا یه ماه دیگه واسم ماشین بگیره.حالا قراره همون ماشین بشه کادوی تولدم. چی ماشینی؟من خودم ۲۰۶ دوست دارم. بابا هم هر چی که من دوست داشته باشم رو دوست داره.عاشق بابامم. مامانمم دوسش دارم ها

الانم چشماتونو درویش کنید نسیم مي خواد كادوهاشو وا كنه . . .

نگاه نکن خوووووووووووووووووووووووووو . . .

حالا بفرما میوه وکیک و شربت و از ایناااااااااااا . . .oregonian_winesmiley.gifice creamoregonian_winesmiley.gif    

بعدشم شااااااااااام . . .

خودم درستش كردماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا....

چون خودم ساندویچ دوس داشتم ٬ واسه شما هام درست كردم. . .

باید بخورید . . . خیلی هم دلتون بخواد . . .

نریزین رو زمین...  تازه داشتم شیش ساعت جارو می زدم بلاگو ...!!!   

وای چقدراینجا رو کثیف کردین ولی اشکالی نداره چون امروز یه روز خاصه ومنم یه آدم خاصم !     

 حالا همه با هم بخونیم: تولد تولد تولدت  مبارک  clapping.gif clapping.gif

 

                                              امروز خدا یک گل به زمین هدیه داد .
                                           زمین اون گل رو به دست سرنوشت داد

 

اینم هدیه ی خودم به خودم :

-صدایت می کنم

  در لحظه های خیس نیایش

             لحظه هایی از جنس پرستش

با تو سخن میگویم گاه با زبان

                        گاه با اشک.....

چقدر زیباست لحظه های ناب دل دل کردنم

                             با تو......

می دانم در خلوت سکوتمان

سکوتی که برایت پر است از فریاد

          نا گفته های من

تنها من هستم

                  و    

                    تنها تو..........

     چقدر خوب است که حرفهای دلم

       را فقط تو میدانی

      تویی که چون من تنهایی

       یا شاید نه......

   من چون تو تنهایم

برای همین است که باورم داری

چند ساعتی قبل از آنکه برایت بنویسم باران بارید                 

 و من دعا کردم و باریدم

به رسم خودت

این روزها تشنه ام

و میدانم نزدیک است لحظه ناب اذان رسیدن

  من منتظر میمانم

    عاشقم کن.....................

 

خدایا !

تو آغاز هر چیزی و من چشم به راه پایانم

به من کمک کن تا دوباره آغاز شوم

 

وااااااااای . . . عکس یادمون رفت . . .

همه بشینن کنار هم یه عکس بگیریم .  

 

قرررررررربون همتون

خوب دیگه . . .

جشن تموم شد . . . برگردین برین بلاگاتون . . .

اگه کسی می خواد بره ماشین نداره بزنگه آژانس واسش سرویس بفرسته . . .

پولشم خودتون حساب کنید . . .

اگه هم می خواین بمونین که بهترررررررر . . .

قدمتون رو چشم خودم 

  راستی ممنون از همتون که یه همچین روز قشنگی همراه من بودین  a176.gif

خدایا شکرت به خاطر تمام داشته و نداشته هایم

خدایا شکرت به خاطرتمام دوستای خوبی که بهم دادی

خدایا شکرت به خاطر خانواده ای که بهم دادی و باز هم شکرت به خاطر اینکه عشق ورزیدن و عاشق بودن رو بهم یاد دادی.

خدایا شکرت به خاطر چیزی که الان هستم. و شکرت به خاطر تمام چیزهایی که دارم.

خدایا شکرت به خاطر مامان وبابای مهربونی که دارم.

خدایا شکرت به خاطر تمام داشته و نداشته هایمa176.gif

                                    بابابزرگمم خدا رحمتشون کنه.

                              برای شادی روحشون یه صلوات بفرستین

راستی برای مرحله ی اول انتخابی تیم والیبال دانشگاه انتخاب شدم. واسم دعا کنید که توی تست نهایی قبول شم

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 13:39  توسط NT1  | 

صحبت های خودم با سوپر ایگوی خودم

سلام

این حرفای من و سوپر ایگوی درونم هستش که دارین میخونین. من نشستم و با اون از درون خودم حرف زدم. وجود ما از 3 بخش تشکیل شده.1- نهاد و2- خود و 3- سوپر ایگو. نهاد بخش ناخودآگاه ماست. همون امیال و آرزوها و شهوات و این چیزا. من پل بین نهاد و سوپر ایگو هستش و سوپر ایگو هم همون بخش خوب وجود ماست و بیشتر فکر میکنم اون بخش سرزنش گر وجود ماست

حالا گوش بدید به صحبت های من و سوپر ایگو . شما هم میتونید این کارو بکنین و با سوپر ایگوی خودتون حرف بزنین.


خودم: من میترسم
سوپر ایگو: از چی میترسی؟
خودم: از همه چیز
سوپر ایگو: مثلا چی؟
خودم: مثلا از قرار گرفتن توی موقعیت های جدید.... از جنس مخالف ....از مواجه شدن با آدم های جدید... از کنفرانس دادن سر کلاس...از اشتباه کردن. و خیلی چیزای دیگه
سوپر ایگو: چرا میترسی
خودم: خوب میترسم که دیگران منو اینطور که هستم قبول نکنن...میترسم از مسخره شدن...میترسم از اشتباه کردن و اینکه همیشه همه چی رو خراب کنم..میترسم از اینکه خودم نباشم..میترسم از اینکه خودمو باور نداشته باشم. از اینکه به خودم اعتماد ندارم.
سوپر ایگو: خوب این قابل حله
خودم: چه طوری؟
سوپر ایگو: با تکرار و تمرین.. با بالا بردن اعتماد به نفس...با  باور داشتن خودت
خودم: ولی این خیلی سخته من نمیتونم
سوپر ایگو: سخته ولی غیر ممکن نیست
خودم: ولی تو فقط بلدی شعار بدی
سوپر ایگو: این شعار نیست واقعیته
خودم: ولی واقعیت اینه که من ترسوام
سوپر ایگو: واقعیت اینکه تو ترسو هستی رو میشه تغییر داد
خودم: نمیشه
سوپر ایگو: میشه
خودم: پس این وسط تکلیف این نهاد چی میشه که هی منو وسوسه میکنه و مانع من میشه
سوپر ایگو: با نهادت بجنگ
خودم: ولی همیشه من بازنده ی این جنگ هستم
سوپر ایگو: نهاد تو قدر ت داره ولی تو از اون نیرومند تری پس میتونی اونو شکست بدی
خودم: ولی تغییر کردنم خیلی سخته.من تا امروز یه ادم ترسو هستم ولی از فردا دیگه نباید باشم
سوپر ایگو: ترس رو تجربه کن
خودم: نه نمیتونم
سوپر ایگو: چرا میتونی ..سعی کن تو موقعیتش قرار بگیری
خودم: یعنی میشه؟

سوپر ایگو: حتما میشه اگه بخوای میشه



نتیجه اینکه: من میخوام بر ترسم غلبه کنم. یعنی میتونم؟



+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 1:17  توسط NT1  | 

گریه کنم یا نکنم !


برای تو


گریه کنم یا نکنم !               حرف بزنم یا نزنم !

من از هوای عشق تو               دل بکنم یا نکنم !

با این سوال بی جواب              پناه به آینه میبرم

خیره به تصویر خودم               میپرسم از کی بگذرم

  یه سوی این قصه تویی             یه سوی این قصه منم

  بسته به هم وجود ما                تو بشکنی من میشکنم

گریه کنم یا نکنم !                 حرف بزنم یا نزنم !

من از هوای عشق تو               دل بکنم یا نکنم !

نه از تو میشه دل برید          نه با تو میشه دل سپرد

نه عاشق تو میشه موند         نه فارق از تو میشه مرد

هجوم بن بستو ببین              هم پشت سر هم روبرو

راه سفر با تو کجاست ؟         من از تو میپرسم بگو

بن بست این عشقو ببین       هم پشت سر هم روبرو

راه سفر با تو کجاست؟         من از تو میپرسم بگو

تو بال بسته ی منی               من ترس پرواز تو ام

      برای آزادی عشق                 از این قفس من چه کنم ؟


تو مرا میفهمی ، من تو را میخواهم و این ساده ترین قصه ی یک انسان است.


زندگی تفسیر سه کلمه است : خندیدن .... بخشیدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 10:43  توسط NT1  | 

تا حالا بهت نگفتم

 

سلام

خوبین؟

خوبم

اول از همه امیدوارم سال 89 برای همتون سال خوبی باشه و منم به تمام آرزوهام توی این سال برسم

خوب بریم سراغ آپ این دفعه

 

من یه حرفایی دارم تا حالا بهت نگفتم    نمیخوام یه روز نباشم یا که از چشات بیفتم

 نمیخوام عشقتو هرگز از دلم بیرون بیاری    یا دیگه یادم نیفتی نکنه تنهام بذاری

من از این دنیا چی دارم جز تو و خاطره ی تو   بذار من همیشه باشم توی قلب ساده ی تو

نذار هیچ چیزی بتونه تو رو دورت کنه از من   نمیخوام یه روز بمونی میون رفتن و موندن

نه گفتم حرفامو نمیگم دردامو من تنهام من تنهام    وای از عشق وای از تو با من باش نه نرو

 

                                                        من تنهام من تنهام

 

چیه؟! چرا اینجوری نگاه میکنی؟!

فکر بد نکن .. نه بابا عشق و عاشقی کجا بوده؟ اصلا عشق کیلویی چنده؟

به قول اشکین :  حالم بده مزخرفامو گوش نده

 

راستی آهنگ جدیدTM رو شنیدین؟ لاله

من عاشق اون تیکه اش هستم که پسره میگه:

داره میرقصه و قر میده چشاش دل ما رو دریده چیه اسمت ورپریده

  بعد دختره میگه : به توچه دختر ندیده

 

                                  قربون همتون  NT1

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 22:15  توسط NT1  | 

این نسیم کیست که عالم همه دیوانه ی اوست


این عکس خودمه روی پل هوایی گرفتم ساعت 12:30 شب .عادت دارم با پسر عمه ام و دختر عمه ام بعضی شبا میریم بیرون این موقع ها ..بیشتر عکسامو این مدلی میگیرم.چی کار کنم دیگه این مدل عکس ها رو دوست دارمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اوهوم


سلامممممممممممممممممممممممم
من اومدم. میخوام یه معرفی توپ از خودم بکنم. فقط ریتمش یکم قریه پس بزن اون دست قشنگه رو....
آها همه دست ها مرسی همه دختر...... پسراتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اصلا انگار آرمین این آهنگو واسه من خوندهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

آره اره این دختره، خیلی خوش شانسه تیزه  با هیچ پسری دوست نمیشه و خودش میره شانزلیزه
( هه هه اینجاشو از هنر خودم استفاده کردم و تغییرش دادم )

چه خانوم لوندی چه ابروهای کمندی  ای وای  چه قد بلندی خیلی قشنگه
کلی  های کلاسه خوشگل و خوش لباسه  مدرکش لیسانسه خیلی زرنگه

بزنین به تخته مخشو زدن چه سخته قربونش برم من خوشگله ولی شلخته (خداییش اینجاشو راست میگه )

 بزنین به تخته موهاشو ببین چه لخته قربونش برم من خوشگله ولی شلخته

حیف که ادامشو نمیدونم حالا هر وقت فهمیدم بهت میگم

خوب مدرکم که لیسانسه ...قیافمم  های کلاسه...موهامم که لخته...زدن مخمم خیلی سختهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اصلا انگاری خود خودمو داره میگهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
هه هه ههه هه هه ههه هه هه هه هه


          عید همتون هم پیشاپیش ...پس و پیش...پیش و پس اصلا همه جوره مبارک






                                                 دوستون دارم

                                                      NT1
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 15:31  توسط NT1  | 

بیوگرافی

سلام

 نسیم هستم

اسم مستعارم NT1 ( خوب چیه مگه ؟ همه ی اونایی که میخونن اسم مستعار دارن )

یعنی چی؟

N: اول اسمم یعنی نسیم

T: اول فامیلم یعنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اوهوک باش تا بهت بگم هه هه هه هه

1: یعنی NUMBER ONE

خوش اومدی  به اینجا....این یه بلاگ کاملا شخصیه.. هر چی بخوام توش مینویسم البته بیشتر در مورد خودم

عاشق رپم....خیلی دوست داشتم رپر بشم ولی خوب نشد.. حالا اشکال نداره شاید بعدا شدم ...به جون تو

چیه لابد فکر میکنی من چه جور دختری هستم ها؟ خوب باید بگم من با همه ی دخترا ی هم سن و سالم فرق دارم. اصلا از پسرای پرو خوشم نمیاد...یه وقت فکر نکنی میخوام ادا و اطوارای پسرا رو از خودم در بیارم عمرا اینجوری نیست...خوشحالم که یه دخترم و از زندگیم لذت میبرم

اگه یه پسر بخواد شاخ شه بدجوری شاخشو میشکنم.........کلا زیاد توی کار بقیه فضولی نمیکنم و سرم بیشتر توی کار خودمه.....فوتبال رو عالی بازی میکنم ولی چند ماه پیش یه اتفاق باعث شد که واسه یه مدت بذارمش کنار ولی عاشقشم.... میخوای بیا با هم بازی کنیم تا بهت ثابت شه؟!


عاشق آهنگ های یاس هستم .خدایی کل آهنگاش با مفهومه و داره از مشکلات جامعه میگه. آرمینم دوسش داشتم ولی از وقتی که از ایران رفته ازش ناراحتم. اه ه ه ه ه ه ه ه ه  آرمین چرا رفتی؟! خوب میموندی همین جا با هم یه گروه تشکیل میدادیم میخوندیم هه هه هه هه

چیه؟ ندیدی یه دختر بخونه؟! پس ببین  منو ......من عاشق خوندنم به خصوص رپ




+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 0:51  توسط NT1  |